اسكندر بيگ تركمان

43

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و خرمن حياتشان سوخته گرديد خان محمد استاجلو كه چرخچى بود توپى خورده با گروهى از طايفه استاجلو در آن معركه راه عدم پيمودند بروميان معلوم گشته بود كه قول همايون از وجود پادشاه عاليجاه خالى است آن طرف هجوم آورده از اشتعال نايرهء پيكار و انداختن توپ و ضرب زدن بى شمار لشكر كشته شدن سيد محمد كمونه و مير عبد الباقى و مير سيد شريف صدر قول بهم برآمده سيد محمد كمونه و مير عبد الباقى مير سيد شريف صدر هر سه در قول شرف شهادت يافتند از امراء عظام ساروپيره قورچى باشى استاجلو و حسين بيك لله و خان محمد و ولدان بابا الياس چاوشلو و جمعى ديگر در اين جنگ كشته شدند سلطانعلى افشار نيز بدست روميه گرفتار گرديده بود روميان او را تصور خاقان سليمان شأن كرده نزد سلطان سليم بردند و او نام خود گفته در همانجا بقتل رسيد چون خاقان سليمان شأن كثرت اعداء و بهم برآمدگى لشكر و پراكندگى قلب همايون مشاهده نمود فرمود كه كره‌نا نواختند سيصد كس بر سر آن حضرت جمع آمدند بالضروره بمبالغه و الحاح دولتخواهان عنان از معركه برتافت و بگروه روميه كه قول سپاه قزلباش را شكسته عود مىنمودند دوچار شده صفوف ايشانرا از هم شكافته روانه ميشدند اسب خاقان سليمان شأن بسياه آبى فرو رفت خضر آقاى استاجلو بارگى خود را كشيده آن حضرت سوار شد و خود اسب آن حضرت را بيرون آورده از عقب روانه شد ، در درجزين بملازمت رسيده نوازش يافت . القصه آن حضرت با جمعى از مخصوصان از معركه بيرون آمده بدرجزين آمدند كه عساكر منصوره را جمع نموده بار ديگر از روى اقتدار بمحاربهء روميان كمر بندد سلطان سليم به جهت افتخار و مباهات تا بلدهء تبريز آمد اما زياده از شش روز مجال اقامت نيافته از شدت محاربهء طوايف قزلباش در شأن آن حضرت به حدى رسيد كه پاى اعتقادشان از مسلك مستقيم دين و ايمان لغزيده گمانهاى غلط بردند . القصه بعد از وقوع واقعهء چالدران حكومت ديار بكر را بقراخان برادر خان محمد استاجلو تفويض فرموده بدانطرف فرستادند و او در ماردين قرار گرفته بود اهالى شهر آمد كه بقراحميد مشهور است بيوفائى كرده روميان را آورده شهر را به او دادند و قراخان در ماردين متوجه دفع حادثه روميان شد پنجهزار كس بمقابلهء او فرستادند و او با آن گروه جنگ كرده غالب آمد چنانچه اكثر روميه بقتل رسيدند و چون به ظاهر شهر رسيد مردم را باروميه متفق يافت از تسخير [ 33 ] حصار مأيوس گشته مملكت در تصرف روميه بود در اثنى عشرين و تسعمائة كه سال دويم حكومت او بود روميه با بيست هزار پياده و سوار متوجه پيكار او شدند او باتفاق دورميش خان قاجار كمر بپيكار ايشان بسته در النك فوق ماردين بين الفريقين محاربه اتفاق افتاد و قراخان به آن جيش موفور غالب آمده در هنگام تعاقب از قضاى آسمانى گلولهء تفنگى بر او خورده از اسب غلطيده درگذشت . قزلباشيه از اينحال از هم پاشيده روميه بعد از شكست فاحش و مغلوبيت غالب آمدند و از خواندگار مدد يافته ديار بكر را متصرف شدند و دست تصرف قزلباش از آن ولايت كوتاه شد چون اين اخبار بعرض خاقان سليمان شأن رسيد جمعى را بمدد قراخان تعيين نموده بود بعد از كشته شدن او فسخ آن فرمودند القصه بعد از اين وقايع خاقان سليمان شأن با وجود مشاغل ضروريه ممالك شب و روز در انديشهء سيبه آرائى و لشكركشى ديار روم بودند كه در سنهء ست و عشرين و تسعمائة سلطان سليم بعالم بقا پيوست و پسرش سلطان سليمان قايم مقام گرديد چون از جانب او مخالفتى ظهور نيافته علماء اعلام لشكر بدون حركت خصم جايز نداشته چون سلطان سليمان در بدايت جلوس لشكر بديار روس و فرنگ كشيده بغزا و جهاد مشغول شده بود آن حضرت را نيز بغزاى كفار تحريص نمودند بنابر آن خاقان سليمان شأن چند سال به جهت كسب مثوبات غزا عساكر منصور را